داداش تازه یک دوربین یاشیکا خریده بود و خیلی دوستش داشت. قبل از آخرین اعزامش به جبهه دوربین را حلقه فیلم انداخته و بود و آمادش کرده بود تا با خودش ببره جبهه. آخه دوست داشت با همرزماشو حال و هوای جبهه عکس بگیره. ولی موقع رفتنش به ما گفت که دوربین رو نمی برم.
من که خیلی تعجب کرده بودم سوال کردم آخه چرا داداش علی؟
در جواب سوالم گفت:
آخه تو تهران یکی از دوستانم عروسیشه و ازم خواسته تا دوربین و بهش امانت بدم . منم بهش قول دادم که دوربین رو در اختیارش قرار بدم.
از جواب داداش تعجب نکردم چون وقتی قول میداد سر قولش می موند.
منم از فرصت استفاده کردم و گفتم خوب حالا که دوربین آمادس پس بیا چندتا عکس ازت بگیرم. اصلا فکرشم نمی کردم این عکسا میشه آخرین عکسای داداش علی و میشه بهتریم یادگاری برامون.
خلاصه که هرچی عکس از سیدعلی داداش دارم از قولی که داده بود به دوستش شروع شد.
راوی
خواهر شهید(نیره اعظم سادات)
به نام خدا
پس از عرض سلام و احوال پرسی امیدوارم که احوال همگی خوب باشد اگر از احوالات من خواسته باشید بحمدالله خوب هستم. و ملالی نیست بجز دوری شما که امیدوارم دیدارها بزودی تازه گردد. و غم دوری از میان برود/. باری از خودم برایتان بگویم تقسیم مادر عین خوشی انجام شد و تنها یک نفراز بچه های لویزان در حال حاضر با من است و بقیه دوستانم به جاهای دیگر تقسیم شدند. و در اول برای من بسیار مشکل بود ولی دیری نگذشت که فهمیدم به گدر۱۴۰-گروهان ارکان – دسته ی مینی کاتیوشا افتاده ایم و یکی از مشخصاتی که این دسته دارد این است که ۳ کیلومتر با خط مقدم جبهه فاصله دارد و در ضمن همسنگران که همگی سربازان قدیمی هستند در مدت کمی با رفتار خوبشان جای دوستان قدیمی را برای من پر کردند و در اینجا به ما خوش میگذرد و وضع خورد و خوراک اینجا نیز خوب است و بر عکس پادگان امروز تا ساعت ۱۰ صبح خوابیدیم و چطوری بگم اینجا به تنها چیزی که شبیه نیست همان جبهه است و بهتر بگویم بخور وبخواب، راستی در اینجا ۳نفر هم بچه تهران هست که همگی خوب هستند و خلاصه من در اینجا خوش هستم و از شما میخواهم که برای من نگران نباشید و فکرهای عجیب و غریب هم در مورد من نکنید در مرحله اول حمله ی والفجر گردان ما شرکت نداشت و اینجور هم که بچه هامیگویند گردان ما میخواد به عقب تر برود، پس خیالتان از هر لحاظ جمع باشد به امید خدا در اولین فرصت به خانه می آیم. از راه دور همه ی شما را می بوسم و امیدوارم که سلامت باشید خدمت آبجی و حسن آقا وعلی و مهدی سلام برسانید. خدمت خاله ها و دایی ها و عموها و عمه ها مادر و آقاجان سلام برسانید. راستی بچه های اینجا میگویند برای مرخصی راه دور احتیاج به خریدن بلیط قطار نیست و راه آهن مجاناً بلیط رفت و برگشت را در اختیار ما میگذارد . تا هزینه ای متوجه سربازان نباشد. از بابا می خواهم که همیشه ورزش کند، به مامان هم سفارشهای لازم را کرده ام و امیدوارم که اعظم هم درسهایش را بخواند تا قبول شود. دیگرا مزاحم نمیشوم و همه ی شما را به خدای بزرگ می سپارم و از شما می خواهم که برایم نامه بنویسید منتظر نامهایتان هستم آدرس ماهم این است
دهلران- صندوق پستی /۲۰۰۰ فرعی ۴ گد۱۴۰ گروهان ارکان دسته مینی کاتیوشا
با تقدیم و احترامات علی
به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان
شماخانواده شهدا چشم وچراغ این ملت هستید امام خمینی (ره)
با درود به رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایرران و با سلام به امت شهید پروربویژه به خانواده همرزم عزیزمان شهید سید علی ان» من یکی از هم سنگران آن شهید عزیزمی باشم که ازطرف دسته کاتیوشا برایتان نامه می نویسم از سیدعلی هر چه بگویم کم گفته ام بدون اغراق بهترین سرباز امام زمان عج در دسته ما بود با آن قیافه محجوب و رفتار متواضعانه با قبول مأموریت های خطرناک از جمله پست دیده بانی ثابت کردکه رهرو سلف پرافتخارش سیدالشهداء می باشد و از آنجایی که خداوند بچه های مؤمن را دوستدارد به اوحیات جاوید بخشید. بامقامی والا اومیتواند شفیع ما در روز قیامت باشد.
در مورد نحوه شهادتش یکی از بچه ها که شب قبل از شهادت با او در یکجا خوابیده بود تعریف می کند که شب قبل از شهادت خواب دیده با لباس نو وارد منزلشان شده و مادرش پرسیده علی جان این لباست را از کجا آوردی و سید علی به جای جواب پیشانی مادر را بوسیده و از خواب پریده بود.
صبح شده بود وضو گرفته و نماز خوانده و ساعتی بعد برای صرف صبحانه به سنگر دیگر دوستانش رفته بود و بعد از صرف صبحانه هنگام بازگشت به سنگر خودش در راه همراه چهارتن از دوستانش درحین خنده و شوخی با گلوله خمپاره بعثیون کافر دردم شهید میشود. ترکش خمپاره به گردن پا و شکم سید علی اصابت کرده بودکه همراه دوتن از همرزمانش راحت شهید شد.
و دو تن دیگر درراه انتقال به بیمارستان شهید شدند. سیدعلی درپستی بوده که قبلاً پنج تن دیگراز همرزمانش در پست در دسته کاتیوشا شهید شده بودند و سیدعلی باقبول آن پست یعنی دیده بانی قبل از شهادت بیشترین صدمات را به دشمن کافر واردآمده بود. سیدعلی به جای چشم دسته کاتیوشا عمل میکرد. و دسته کاتیوشا با از دست دادن سیدعلی چشمان خود را نیز از دست داده است.
شهید ما وصیت نامه ای پیش ما نداشت ولی مسلماً وصیت او مثل تمامی همرزمان شهیدش پشتیبانی از امام امت و خالی نکردن صحنه برای ضد انقلاب داخلی است. شما میباست رسالت بگوش رساندن پیام سیدعلی و امثال او را به عهده داشته باشید. شما خواهر شهید سیدعلی ان همگام باتمامی خواهرهای شهدای انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی باید زینب گونه پیامبر مظلومیت این سادات شهید باشید و در مقابل کسانی که شعار خاتمه جنگ میدهند.و از انقلاب بد میگویند بایستید سیدعلی شهادت را بر گزیده و راه سهل را. راه دشوار را شما در پیش دارید رساندن پیام خون سرخ او به گوش رساندن ندای مظلومیت او بگوش کسانی که هیچ چیزی در این انقلاب ازدست نداده اند و شاید بیشتر اندوخته اند و زیاد تر از همه ایجاد نیتی میکنند.
سروده پرمغز پدر شهید ان را زینت بخش دیوار مسجد دسته کاتیوشا کردیم مسجدی که بنام سیدعلی ان و علی آقایی دو دیده بان تازه شهید دسته کاتیوشا نام گذاری شده و یک عکس دسته جمعی از آن شهید داشتیم هر چند که برای ما خیلی ارزش داشت ولی برای شما پست کردیم.
با امید پیروزی نهایی سپاه اسلام بر کفر جهانی
دسته کاتیوشای ۱۴۰
۱۵/۷/۱۳۶۲
حضور محترم پدر و مادر عزیزم سلام میرسانم
و امیدوارم که روزگار را در آنجا به خوبی و خوشی بگذرانید و ناراحتیهای گذشته نیز بر طرف شده باشد راستش امروز که نام ه شما بدستم رسید خیلی خیلی خوشحال شدم و روحیهی تازهای گرفتم در ضمن امروز هم روز سوم ماه مبارک رمضان است و خیلی دوست داشتم که پیش شما بودم و روزه میگرفتم یکبار تقریباً ساعت ۵/۲ بعداز نصف شب بود که بیدار شدم و در ضمن این را هم بگویم که روز اول ماه رمضان بود ومن تا اذان صبح بیاد همگی روزه داران بیدار ماندم در این مدت یاد سالهای قبل از سربازی افتادم که مامان سحرها همش غذاها رو میداد ما میخوردیم و دو دقیقه مونده به اذان که مامان برای خاطر اینکه من فرداش تشنه ام نشه تو کاسه چای میریخت و توش یخ میانداخت و به من میگفت بخور راستش ما انجا که بودیم قدر ماه رمضان را نمیدونستیم و میگفتیم تو ماه رمضان آدم فقط باید گشنگی و تشنگی بکشه ولی حالا که اینجا هستم میفهمم ماه رمضان چه ماه خوبیه ولی حیف که اونجا نیستم تا روزه بگیرم و فکر می کنم تاآخر ماه رمضان هم نوبت مرخصی من نشه دلیل نیامدنم رو برای اعظم نوشتم چون که چند تا سرباز به دستهی ما اومدن که اونا باید زودتر از من مرخصی برن به هر حال قسمت این بوده که امسال خودتون تنهایی روزه بگیرین و از مامان هم میخوام زیاد فکرشو نکنه حالا خدا رو چی دیدین یه وقت ممکنه آخرای ماه رمضان هم ما اومدیم پیشتون این رو هم بگم ماه رمضان فقط پیش شماست که مزه میده.
درباره این سایت